تبليغاتX
عشقولانه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

روز زن و روز مادر بر تمام زنان سرزمین من مبارک ......

   

 

 

+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 20:13 توسط شبیر |

 

 

 

مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!

 روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی!

روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری !

 روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی

 که عمری به پای باليدن تو چروک شد

روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن او

 که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

 روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

مادرم روزت مبارک...


 

+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 20:1 توسط شبیر |

 

 

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 20:28 توسط شبیر |

باز هم غم عشق و ناله جدايي در من فغان كرد

نمي دانم آيا آب عشقي پيدا خواهد شدكه اين آتش را در من خاموش كند

گر اين آب پيدا نشد اين آتش در من چه  خواهد كرد

مرا خواهد سوزاند

ولي من از خدا مي خواهم که اين آتش آتش عشق تو باشد

+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 19:4 توسط شبیر |

 

 

اي کاش تنها يکنفر هم در اين دنيا مرا ياري کند

اي کاش مي توانستم با کسي درد دل کنم

تا بگويم که .

من ديگر خسته تر از آنم که زندگي کنم

تا بداند غم شبها يم را....

تا بفهمد درد تن خسته و بيمارم را.........

قانون دنيا تنهايي من است............

و تنهايي من قانون عشق است....

و عشق ارمغان دلدادگيست........

و ان سرنوشت سادگيست....

 

+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 18:53 توسط شبیر |


دلسرد


قصه ام دیگر زنگار گرفت
با نفس های شبم پیوندی است
پرتویی لغزد اگر بر لب او
گویدم دل : هوس لبخندی است
خیره چشمانش با من گوید
کو چراغی که فروزد دل ما ؟
هر که افسرد به جان با من گفت
آتشی کو که بسوزد دل ما؟
خشت می افتد ازاین دیوار
رنج بیهوده نگهبانش برد
دست باید نرود سوی کلنگ
سیل اگر آمد آسانش برد
باد نمنک زمان می گذرد
رنگ می ریزد از پیکر ما
خانه را نقش فساد است به سقف
سرنگون خواهد شد بر سرما
گاه می لرزد با روی سکوت
غولها سر به زمین می سایند
پای در پیش مبادا بنهید
چشم ها در ره شب می پایند
تکیه گاهم اگر امشب لرزید
بایدم دست به دیوار گرفت
با نفس های شبم پیوندی است
قصه ام دیگر زنگار گرفت

 

 

سهراب سپري

+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 18:50 توسط شبیر |

 

آبروی حسین به كهكشان می ارزد ،

 یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ،

 گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ،

 گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد  .

 

 

ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ،

 بر دل فاطمه داغ عالم شد .

 فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم

+ نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت 22:57 توسط شبیر |

 

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.


من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.


من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.

 
من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.


من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.


من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.


من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.


من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.


من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.


من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.


من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.


من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.


من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.


من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.


من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.


من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.


من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.


من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.


من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

 
من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.


من باور دارم ...
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»

 

+ نوشته شده در جمعه 26 مهر1387ساعت 11:59 توسط شبیر |

دوستت دارم اي فرشته

عزيزترينم كاش مي توانستم مثل تو بي‌نهايت باشم.

شنيدم كه عشق پاك و واقعي خياباني يك طرفه است، اگر چنين است پس هنوز در تمام زندگيم عشقي پاكتر و بخشنده تر از عشق تو نديده ام. تو كه بي هيچ چشم‌داشتي فقط نثار مي كني و من كه مثال همان گل نارسيس خودخواهم، كاش لحظه‌اي محبتت را دريغ مي كردي تا شايد يشتر قدر خوبيهايت را ميدانستم، كاش حداقل يك بار مي گذاشتي دستت را ببوسم گر چه جبران هيچ يك از خوبيهاي تو نيست. اما تو آنقدر بزرگمنشي كه هيچ وقت اجازه ندادي اين كار را بكنم . شايد  سالها پيش انتظار انساني خيلي بهتر از من رو مي كشيدي و اين فكر كه نكند به دلخواه تو نبوده و نيستم لحظه‌اي آرامم نمي گذارد چرا كه مي دانم آنچه در خور زحمات تو است نيستم. ديگر نمي دانم چه بگويم صحبت از خوبيهاي تو و بديها و قدر نشناسي هاي من پايان ندا رد، فقط اگر روزي دفتر خاطراتم را خواندي، خواهي ديد كه چقدر عاشقانه دوستت داشته‌ام، و هميشه اطمينان داشته ام كه بهشت نه تنها زير پاي توست بلكه جزيي از وجود نازنين تو است، و اميدوارم روزي تمام ناسپاسي هاي من رو ببخشي، و بدان كه اگر لحظه‌اي نباشي بي شك خواهم مرد.

دوستت دارم اي فرشته

 

+ نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 3:4 توسط شبیر |

مي خواهم نامه اي به تو ٬اي كه دوستت دارم٬
رفيق خاكي ام٬يار ديده و نديده ام٬مي خواهم نامه اي به تو
از دل نوشته ها باشد.هر جا كه باشي دست من در دست توست.
مي خواهم با هم حيرت كنيم و خاطره اي بسازيم كه مسافران زمين
آن را چون رمزي شگفت به ستاره هاي آسمان بگويند.
مي خواهم با هم آوازي بسازيم كه پرنده ها در حنجره تازه به سحر بيدار شده شان٬آن را زمزمه كنند و هيچ مقامي در نام و شان آن آواز نيابند جز مقام بالاي عاشقي

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

چراغی در افق

به پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست
خروش موج با من می کند نجوا
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین برکنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست

 

فریدون مشیری

يك نكته از دكتر علي شريعتي

مرا کسی نساخت.خدا ساخت


نه آنچنان که "کسی می خواست"

که من کسی نداشتم

کسم خدا بود.کس بی کسان

او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست.

نه از من پرسید و نه از آن "من دیگر"م .

من یک گل بی صاحب بودم

مرا از روح خود در آن دمید

و بر روی خاک و در زیر آفتاب

تنها رهایم کرد

"مرا به خود واگذاشت".

+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 13:27 توسط شبیر |

 

 

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و

 عطر مهربانيت در تمام وجودم است

 عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و

 صداقت را در وجود مهربانت معني کردم

 وبدان که زيباترين لحظه هايم

 در کنار تو بودن است

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 11:16 توسط شبیر |

 

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 20:10 توسط شبیر |

 

شمع سوزان توام

اینگونه خاموشم نکن

از کنارت رفته ام

اما فراموشم نکن

 

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 20:8 توسط شبیر |

 

..:::دراین متروکه دنیا که یاری نیست ،

  نشانی ازکسی یا از دیاری نیست

      به عشقی جز خداوند اعتباری نیست:::...

 

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 2:17 توسط شبیر |

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 1:57 توسط شبیر |

 

عشق راز است


قصه نيست که بگويم


نغمه  نيست  که  بخوانم


صدا نيست که بشنوم


يا چيزی چنان که ببينم


يا چيزی چنان که بدانم...


من درد مشترکم مرا فرياد کن.

 

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 1:42 توسط شبیر |

 

خودمو گول ميزدم توي دورنگي ...

نمي خواستم ببينم دل سنگي...

مي ديدم داشتي يواش يواش ميرفتي ...

 اما خواستم خوش باشي توي زرنگي...

هي ميگفتم دل خوش فردا ميمونم ...

 واسه خوندن تو بودي تنها بهونم..

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 1:32 توسط شبیر |